قالب رضا

یک معمولی نویس

عاشقی را بر تمام عالَمش آموختش

پس کجا 

پس کِی نگاه عالِمش

بر من بیفتاد ای فلک؟


بر منی که عاشقی و عاشقان و عشق و محبوب دلم

بر همه لطف و نظر کرد 

جز منِ آزرده عقل


خواهر داشتن یعنی

خواهر داشتن یعنی داره رانندگی میکنه،آفتاب میخوره تو چشش نمیتونه ببینه میگه:فائزه تو نگا کن جلو رو من متمرکز میشم رو فرمون😅😓


نگران نباشید زنده ایم جفتمون😉😀

از کاش های قشنگ!

🎭🎭

کاش از نسل دخترهایی با چادرهای گل گلی بودم

از نسل آنهایی که دردسر هایشان کوچک بود

زندگی هایشان قشنگ و ترس هایشان خنده دار

کاش از نسل دخترهای چادر به سر بودم

از آنهایی که احساساتشان را توی کاسه آش می ریختند

و به عنوان نذری میدادند به پسر همسایه 

از آنهایی که نامه های فدایت شومشان دردسری نداشت

بی جواب نمیماند ،کاش دختری بودم از نسل دلخوشی های ساده که دلم خوش بود به چای زعفرانی مادربزرگ

به بهار خوابش توی چله ی تابستان

به جارویی که عصر ها به حیاط میزدم

به آب دادن شمعدانی های پدربزرگ کنار حوض حیاط

کاش دختری بی دغدغه از جنس آن دخترها بودم

که تمام زندگی اش ختم میشد به کوچه ای تو یک شهر

و خانه ای توی یک کوچه 

کاش دچارشوم به دخترهای عاشق دیروز...


"النازعاطفی"


ترجمه پست قبل برای دوستانی که خواستن

حرفها تموم شدن و من؟من هم تموم شدم،دقیقا همونطور که یک نفر بعد از تمام شدن آب دریا دنبال ماهیه منم از وقتی حرفهام تموم شدن منتظرم تا حرف ها شروع بشن و امان از دنیا که برای من هم حرفی نمانده،منی که تنها امیدم نوشتنه کلمه هام دارن تموم میشن،ای دنیا چیکار کردی با ما که یک دنیا آرزوهامون رو در دامنت ریختیم،خدایا تورو خیلی دوست دارم اما هیچکس نمیتونه بدونه چقدر و فقط خودت میتونی بفهمیش:)

تورکی

سوزلر باشا چاتدی و من؟منده باشا چاتدیم،اله اوجور که بیر نفر دریانین سویو گوتولانان سورا بالیخ دالیجا اولا منده سوزلر گوتولانان سورا منتظرم تا سوزلر باشلاسینان آمان دونیادان که منه ده سوز ساخلامیپ،منی که تک بیر امیدیم یازماخدی کلمه لریم آز گالیلار،گوتولولار،آی دونیا نمنه ادین بیزنن که بیر دنیا آرزوموزو توکدوخ سنین دامنیین،الله سنی چوخ ایستیرم آما هچ کس بیلمز نقدر و تک اوزون آنّیا بیلسن:)


سخت نیست!

یبار یکی ازم پرسید،خیلی دوس دارم مث تو باشم

گفتم بهش تنها محبتی که میتونم بکنم بهت در این باره،اینه که سعی نکنی مثل کسی باشی،خودت باش،مطمئنا خودت برا خودت رضایت بخش تر از منه


لطفا خودتون باشید،ما تماشاگر فیلم سینمایی نیستیم که نقش بازی میکنیدا


خطاب به اون بیشعوری که تو تمرین سر اینکه نتونست نقش مقابلو بگیره داره بیخودی برا استاد لاو میترکونه که دوباره نقشو بهش برگردونن:|😑😒

چالش جالب کده

با خودم فکر کردم،هر جای دنیا برم،باز همینه،چون فکر و خیال تو خیالاتم دارن غلت میزنن و ازین ور به اونور قل میخورن و مغزمو قلقلک میدن،گفتم خب که چی؟بالاخره که باید تموم شه پس مغزمو سپردم دست نویسنده ی درونم و گفتم بنویس!

دلم میخواست جایی زندگی میکردم که تنهایی برای ما معنایی نداشت،یه جایی که دریای خروشانش شبا با آوازش مارو به آغوش خواب بسپره و ابر ها هر شب صورتمونو نوازش کنن و لالایی بخونن،میدپنید که چی میگم؟یه جای دور از اینجا که خاطراتمو یادم بیاره،دنیای رویایی من سینمایی داره که هر لحظه بخوام جلو چشمام ظاهر میشه و خاطرات خوبمو!مث فیلم مرور میکنه،دنیای رویایی من همیشه آهنگ مورد علاقمو تو اسمون شهر پخش میکنه،دنیای رویایی من همیشه لبخند داره،و من،در دنیای رویایی قلبم،عاشقانه پرواز میکنم و پایان چشم هایم سقوط منست


ممنون از آقا بهنام بابت این چالش:)

چالش جالب کده


اخدکهدچقد منو یاد تو میندازه

🗣 Sara Naeini

🎵 Esharate Nazar

#SaraNaeini


شود فاش کسی 

آنچه میان من و تست

تا اشارات نظر 

نامه رسان من و تست


گوش کن با لب خاموش 

سخن میگویم

پاسخم گو به نگاهی 

که زبان من و تست


شود فاش کسی 

آنچه میان من و تست

تا اشارات نظر 

نامه رسان من و تست


گوش کن با لب خاموش 

سخن میگویم

پاسخم گو به نگاهی 

که زبان من و تست


روزگاری شد و کس 

مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی 

نگران من و تست


گرچه در خلوت راز دل ما 

کس نرسید

همه جا زمزمه عشق نهان 

من و توست

من و توست 

من و توست


گو بهار دل و جان باش و 

خزان باش ار نه

ای بسا باغ و بهاران 

که خزان من و تست


این همه قصه فردوس و 

تمنای بهشت

گفتگویی و خیالی 

ز جهان من و تست


نقش ما گو ننگارند 

به دیباچه عقل

هرکجا نامه عشق است 

نشان من و تست


سایه ز آتشکده ماست 

فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن 

که به جان من و تست


غم زده شد همانم

خودم نشستم رو صندلی کنار پارک،هوا عالی،فضا عالی،حال من داغون،افسرده،دیوونه... هر کی رد شد یه نگاهی انداخت به چشام،گفت چیشده؟گفتم تاحالا گریه کردی؟ گف اره گفتم ینی چشات کاسه خون شده؟ گفت اره گفتم تاحالا دلت برا بابات تنگ شده؟!

اومد نشست بغل دستم...گف باباااام؟!بود همیشه،تاحالا دلم براش تنگ نشده...لبخندمو کجکی کردم ازون چال کوچولو ها افتاد رو گونم،چال ندارما فک کنم شهرداری قلبم خوشی کم اورده بود،چال انداخت رو گونم گف حالا یه حالی بدم بهش،دستشو اورد اروم گذاشت رو شونم گف تاحالا با آهنگ شاد گریه کردی؟ گفتم آخخخخ راننده تاکسی از پیشم با سرعت رد شد داشت اهنگ شاد گوش میداد،اسم عشقو تو ترانه شنیدم میدونی چیشد؟

چشاش برق کنجکاوی گرفت و ابروهاش پریدن بالا،ادامه دادم،گفتم بغضم ترکید،میدونی بعدش چیشد؟! گفت چیشد؟! اون گوشه لبمو گزیدم،چهار چوب چشام پر شد از ابر،یکی از ابرا پرید رفت تو گلوم شد یه بغض به بزرگی کوچه های علی آباد،مردمک چشام چیشد؟شد ابر بهاران انقد بارید که آخرش خدا رحمش اومد،پیش خودشم گف بسشه دیگه

گفتم وقتی ازم پرسیده بود چشات چه رنگیه میدونی چی گفتم؟گفتم مث قهوه ای که یکم چاشنی شیر داشته باشه،اونم گف چه چشای خفنی،منم تو دلم داد زدم لامصب به خفنی چشای تو نمیرسه میرسه؟

گفت اینجا چیکار میکنی از کجا میای؟

گفتم از دلخوش ترین کنج دنیا،اسمش تئاتره،بودی ببینی چه رُلی اجرا کردم وقتی حرف گریه کردن اومد وسط

گفت پس بازی میکنی

گفتم تنها چیزی که بلد نیستم،بازی با زندگیه

یادم افتاد،یادم افتاد،گوشیو باز کردم دیدم برام نوشته وابسته شدیم داغون میشیم،میدونید چی نوشتم؟با خودم گفتم اِی دل غافل...یهو رفتم تو خودم و خودمو دیدم داشتم رو سنگ فرشای نروژ هق هق میکردم و عالم و آدم بهم میخندیدن،گفتم اِی دل غافل...کاش رفتنی در کار نبود،یکی کوبیدم اینور صورتم یکیم کوبیدم اونور صورتم گفتم احمق!راس میگه!خودت به درک!

خطاب به "تو" میگم

یادم تو را فراموش نمیشود،جای خالیتو با آهنگات پر میکنم اگه گفتی چجور؟با سارا نائینی میرقصم،قوی بار بیام،بشم همونی که از من توقع میره

کتاب میخونم،اخ یادته گفتم برات کتاب خوندم؟ اِی زمانه..چه کردی با ما

اون جعبه هه رو باز و بسته میکنم،لبخند میزنم،شاد میمونم،چون اون ته تهای دلم بهت قول دادم،فازیِ شادت بمونم

اگه به من بود

اگه به من بود همین الان سرمو از پنجره ی ماشین بیرون میبردمو انقدر خلاف جهت باد نفس میکشیدم که خفه شم،انقدری که امروز بد بود،انقدری که امروز پر از اعصاب خوردی بود،صبح تا ظهر منتظر تماس استادم بودم تا تایم تمرینو بهم بگه،بیخیال که شدم دو دقیقه از گوشیم دور شدم برگشتم دیدم زنگ زده اونم دو بار،دیگه دلم میخواست سرمو بکوبم به میز:''(

روز دختر بود ولی مث روز مرگ بود 

از صبح سر دردی که چهار روزه یقه مو گرفته و ول نمیکنه،

از دلخوشی هام فقط مونده 

نگاه کردن به هلال قشنگ ماه که خودشو از شاخه های درختا جدا میکنه و تکه ابر های قسم خورده و وفا دار به دختری از جنس باد،همان هایی که نوازش صورتم را حتی در بارانی ترین حال و روزشان رها نکردند..

خدایا دوستت دارم💜💛

۱ ۲ ۳ . . . ۱۵ ۱۶ ۱۷
درباره من
خاطره ها گریه سازند
من دختری از جنس باد میدوم
مابین ثانیه ها و دقیقه ها
لبخند را رها نمیکنم
چون زندگیم را می سازد...
اما میسازم
فردایم را از جنس شادی
بهتر از قبل
زیبا تر از قبل...
Designed By Erfan Powered by Bayan