قالب رضا

یک روز هدفدار داشته باشیم

این که دیروز چیشد دیگه مهم نیس چون به قول یه دوست خوب گذشته تو همون گذشته مونده و نباید دنبال خودت بکشونیش...

باید به فکر نه تنها امروز بلکه همین ثانیه باشی و به این فکر کنی چرا داری زندگی میکنی و هدفت چیه...برا هدفت بدوی و شاد باشی چون مهم ترین هدف زندگیت باید خوب زندگی کردن باشه...نزار زندگی بهت صدمه بزنه چون تویی که باید زندگیو زمین بزنی و به هر چیزی که میخوای برسی...

با کوچیک ترین چیز ها بخند...به کاکتوس نوزادی که تازه متولد شده لبخند بزن...به پرده ای که با طنین سرود باد میرقصه لبخند بزن...غبار غم رو از شیشه ی چشمات پاک کن و از امروز تصمیم بگیر همونی باشی که سالها بعد به الانت افتخار میکنی...😃✌



پ.ن:برا من و خودتون انرژی مثبت بفرستید🎈

پ.ن:شما رو به یه فنجون قهوه با چاشنی کتاب"و کسی نماند جز ما" دعوت میکنم..😁

یک روز غم بار

زل زدم به اون بی نهایت جاده های شهری که توش بزرگ شدم 

زل زدم به ساختمون ها به کوچه ها به خیابون هایی که خاطراتم رو روی صحنه ی وحشتناک جاده ها مرور میکنه و خوب بلده کارشو درست انجام بده...سرمو میچسبونم به شیشه ی سرما زده ی ماشین از عمق وجودم بغضی رو احساس میکنم که داره به گلوم نزدیک میشه و هر لحظه ممکنه چشامو بارونی کنه و خدا رو به قدم زدن تو بارون بی ثباتش دعوت کنه...خدا هم چترشو بالا سرم وا کنه بگه:فکرشو نکن همه چی درست میشه

دلم غبار غم گرفته و بغض به چشمام نزدیک و نزدیک تر میشه...آینه ها غبار غم گرفتن...هر چیزی که جلو چشمام باشن غبار غم گرفتن...شاید این شیشه ی چشمای منه که غبار غم گرفته و همه جا رو بی رنگ و رو میبینه...

کاش میشد همین الان در ماشین در حال حرکتو باز کنم و بپرم رو آسفالتی که باز غبار گرفته و منو به سمت خودش بکشونه تو مردابی که تهش فقط به خدا برسه...این خیابونا...امشب...آزارم میدن...دلم آغوش خدا رو میخواد...خدایا دلم میخواد منو ببری پیش خودت...اونجا همه چی بهتره...چون میدونم پیش خدامم...

خدایا دوستت دارم


کجا باید برم

آهنگ کجا باید برم از روزبه بمانی
حجم: 8.93 مگابایت


من عاشقشم شمام گوش کنید عاشقش میشید

چرا؟!

چرا دل همتون هوای رفتن داره؟

چرا همتون میرین

ما بهتون عادت کردیم...به حرفاتون 

نرید دیگه 

کاکتوس که رفت

اردبهشتی جان رفت

و...

چرا واقعا؟!

به وقت 25 فروردین

ساعت 21:36 به وقت 25 فروردین 

اینجا ایران است 

صدا و سیمای جمهوری قلبم 

سلام😁

خوبید...راستش نمیدونم از کجا شروع کنما ولی میخوام یچیزی بگم...

آها بگم از دوروز پیش که کم مونده بود یه پراید با سرعت نمیدونم چقدر(😓)بزنه بهم و بیان بمونه بی فازی

مردم از ترساااا ولی دیگه سعی کردم خودمو نبازم رسیدم خونه نشستم برا حواس پرتی خودم زار زدم 

فکرم مشغول رمانیه که دارم مینویسم و کلا شب و روزم شده فکر کردن نوشتن قدم زدن 

و دوبارهههه این چرخه ادامه پیدا میکنه 

راستی اینم بگم بهتون که سه شنبه ی هفته ی پیش بود که مامانم با خاله هام زدن به جاده و رفتن مشهد و موندیم منو خواهرم و بابام که اصلا باهم کنار نمیایم:|

از سه شنبه به طرز عجیب انگیزی همه باهام مهربون شدن و هی بهم رسیدگی میکنن:/ منم هنگم 

اینم بگم که رفتیم سینما...هم برا فیلم لاتاری...هم به وقت شام 

از این هم نباید گذشت که پا به پای امیر علی تو لاتاری داشتم زار میزدم😭

دیروز داییم و زن داییم و دختراش و اون یه خاله ای که نرفته پا شدن اپمدن پیش ما که حوصلمون سر نره 

تا ساعت 5:30 صبح فقط باهم گفتیم و خندیدیم و انگار آمریکا منتظر بود ما بخوابیم سوریه رو بمباران کنه:(

تازه داشتیم میخوابیدیم داییم با داد و هوار بیدارمون کرده که عاای ملت سوریه رو زدن😒

مام پا شدیم تا میخورد زدیمش

از صبح امروز هم که فقط در حال درس خوندن هستم تا همین حالا که در خدمتتونم😁

پ.ن:حالم عالیه عالی ترم میشه اگه دعا کنید امتحان فردا رو گند نزنم😓

پ.ن:ببخشید کم پیداماااا

که بگم براتون

الان که دارم براتون تایپ میکنم 

یه موسیقی بی کلام بی نظیر و فوق العاده رو دارم گوش میدم که روحمو داره به اوج آرامش میفرسته

وقتی ویولون و گیتار کنار هم باشن

اون وقته که میخوام داد بزنم 

من خوشبختم


بگذریم 

گذشت دیگه...عیدم گذشت...تعطیلاتم گذشت...

دیگه با عید همه پراکنده شدن 

داداشم برگشت اهواز و فامیلایی که از تهران اومده بودن برگشتن 

تا اومدیم به خودمون بیایم 

یهو چشم وا کردیم دیدیم سر کلاسیم و حمیدی داره درس میگه 

اینم بگم که دقیقا روز بعد سیزده بدر 

از خواب که پا شدم و فهمیدم دیگه نمیتونم تکون بخورم 

سرما خوردگی و سرگیجه و سردرد و... 

و البته جفت پاهامم قفل کرده بودن ونمیتونستم تکون بخورم 

تا دیروز داشتم میمردم ولی باز امروز بهترم

خلاصه که 97 تا الان زهرشو ریخته امیدوارم زهرش تموم شه دیگه تمدید هم نشه 

پ.ن: با نوای دکلمه های آقای ایمان پورحمزه شبتونو تموم(شایدم شروع) کنید...

پ.ن:شبتون پر از خواب های بهاری 

چاکر شما

"دختری از جنس باد"


 

گوش کن

دلخوشی یعنی یکی در آنسوی دنیا

به یادت باشد 

با شنیدن صدایت قلبش بکوبد و با خنده هایت بخندد

تحمل گریه هایت را نداشته باشد و 

زندگی را بهم بریزد تا خنده های دلبرانه ات را ببیند 

لبخند و سرخی گونه هایت را ببیند و فریاد بزند

دوستت دارم یکجور خاص 

همه غم هایت را بخرد و خنده هایش به تو بدهد

قلبش را سیاه کند 

شاید دل شکسته ات 

از سرخی قلب او 

بند بخورد..

.

اه

دو روزه سرما خوردم و زمین گیر شدم

تو این موقعیت که فقط باید بدوم 

افتادم رو تخت و نمیتونم تکون بخورم 

دعا کنید برام 

شدیدا نیاز دارم به دعاتون 

موقعیت خوبی ندارم

دارم تموم میشم:)

تو دو راهی گیر کردم

نمیدونم باید چیکار کنم

حس میکنم تیک تاک قلبم برعکس شده

من نمیتونم تصمیم درست بگیرم

چون ته هر تصمیمی بده 

یکی بد تر دیگری

منطق و احساساتم باهم جدل میکنن

انگار قربانی این جدل

منم

خود خود من...:)

)

فقط چند تا عکس!


اخه من عاشق رنگ زردم💛

۱ ۲ ۳
درباره من
خاطره ها گریه سازند
من دختری از جنس باد میدوم
مابین ثانیه ها و دقیقه ها
لبخند را رها نمیکنم
چون زندگیم را می سازد...
اما میسازم
فردایم را از جنس شادی
بهتر از قبل
زیبا تر از قبل...
Designed By Erfan Powered by Bayan